الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

91

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

سؤال در اين جا سؤالى پيش مىآيد كه اگر خداوند به هيچ وجه قابل اشاره عقلانى نيست ، پس معرفت خداوند تعطيل مىشود و درهاى شناخت به روى انسان بسته مىگردد و خداشناسى مفهومى نخواهد داشت . چرا كه هر وقت دست به سوى آن ذات پاك دراز مىكنيم ، به مخلوقى از مخلوقات فكر خود مىرسيم و هر چه مىخواهيم به او نزديك شويم ، از او دور تر خواهيم شد ، پس چه بهتر كه در وادى معرفت گام ننهيم و خود را گرفتار شرك نكنيم . پاسخ با توجّه به يك نكته باريك - كه هم در اين جا راه‌گشا است و هم در بابهاى ديگر - پاسخ اين سؤال روشن مىشود و آن اين است كه معرفت و شناخت ، دو گونه است : معرفت اجمالى و معرفت تفصيلى . يا به تعبيرى ديگر ، شناخت كنه ذات و شناخت مبدأ افعال . به تعبيرى روشنتر هنگامى كه به جهان هستى و اين همه شگفتيها و موجودات بديع ، با آن ظرافت و در عين حال عظمت مىنگريم و يا حتّى نگاهى به وجود خود مىكنيم ، اجمالا مىفهميم كه خالق و آفريدگار و مبدئى دارد . اين همان علم اجمالى است كه آخرين مرحلهء قدرت شناخت انسان در بارهء خداست ( منتهى هر چه به اسرار هستى آگاهتر شويم به عظمت او آشناتر و در مسير معرفت اجمالى او قويتر خواهيم شد ) امّا هنگامى كه از خود مىپرسيم او چيست ؟ و چگونه است ؟ و دست به سوى حقيقت ذات پاك او دراز مىكنيم ، چيزى جز حيرت و سرگردانى نصيبمان نمىشود و اين است كه مىگوييم راه به سوى او كاملا باز است و در عين حال راه كاملا بسته است .